چگونه یک سیاستمدار خوب باشیم

سیاست در معنای عام هرگونه راهبرد و روش و مشی برای اداره یا بهترکردن هر امری از امور، (چه شخصی چه اجتماعی) است؛ و در اصطلاح اموری است که مربوط به دولت و مدیریت و تعیین شکل و مقاصد و چگونگی فعالیت دولت باشد. کوشش برای نگهداری یا بدست آوردن قدرت یا کاربست قدرت دولت در جهت هدف‌ها و درخواست‌های گوناگون. سیاست به معنای باستانی کلمه، دخالت در امر عمومی و به معنای جدید، شهر مدرن صنعتی است که کنشگرانش به سیستم سازمان دهنده آن مشروعیت می‌دهند.

در پاسخ به این پرسش که سیاست چیست، باید به نکته‌ای اشاره کرد و آن این است که این مفهوم در همهٔ جامعه، بستر وقوع سیاست به عنوان یک فعالیت علمی و نظری جامعهٔ انسانی است. مفهوم جامعه چنان در نزد علمای جامعه‌شناسی و مردم شناسان دیده می‌شود، از جمله مفاهیم قدیمی است که انسان‌ها به منظور رفع نیازها و رفع مشکلات خود به صرافت تجربه دریافته‌اند که با تشکیل جامعه بهتر می‌توانند بر مشکلات خود فائق آیند و نیازهای خود را مرتفع سازند، ضرورت پیدایش جامعه از سویی ریشه در انگیزه‌های غریزی و از سویی ریشه در رفتارها و اضطرارهای مادی دارند که انسان‌ها را احاطه کرده است، بشر ابتدایی با سیل مراحل تکامل زیستی و بیولوژیک خود به تدریج از غارها و کنام‌ها، که محل زیست و بود باش اصلی او به شمار می‌رفت خارج شده‌اند و یک جا نشینی در قالب گروه‌های متشکل از خانوارها را آغاز کردند، روند تکامل زیست شناسی بشر نیز حکایت از حرکت به سمت تشکیل جامعه دارد.

سیاست" را "ستمدیده ترین واژه بشری" دانسته اند......

"سیاست مدار" یعنی "با بصیرت ترین انسان ها"....

سیاست یعنی راهبرد، شیوه رسیدن به هدف.تعیین مسیر حرکت اما در میان عوام به دروغ ، فریب، مکر شناخته میشود.سیاستمدار دو نوع است مجری سیاست مانند دیپلمات که تاکتیک یا شیوه رسیدن به هدف کلی که همان استرتژی است را مشخص می کند.نوع دوم سیاستگذار مانند شورای امنیت ملی که به تعیین اهداف کلی یک نظام میپردازند که از انها نباید عدول شود.

سیاست:تصمیم گیری و عملکرد مناسب با توجه به زمان ,مکان,فرد , اوضاع و احوال خود فرد...سیاست یعنی جایی که با به کاری گیری ان همه اصول انسانی و حقوق شاید زیر پا گذاشته بشه.
سیاستمدار هم کسی است که توانایی تشخیص این اوضاع و احوال و تصمیم گیری در زمینه ان موضوع و در ان شرایط ویژه را داشته باشه...
در این زمینه که سیاستمدار کیست؟ داستانی را آورده اند:
کشیشی یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکری در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم تقریبا" مثل بقیه همسن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزی از زندگی می‌خواهد و ظاهراً خیلی هم این موضوع برایش اهمیت نداشت .یک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصمیم گرفت آزمایشی برای او ترتیب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روی میز او قرار داد : یک کتاب مقدس، یک سکه طلا و یک بطری مشروب.

کشیش پیش خود گفت : « من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید . آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روی میز بر می‌دارد .» اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلی عالیست . اگر سکه را بردارد یعنی دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست . امّا اگر بطری مشروب را بردارد یعنی آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جای شرمساری دارد . مدتی نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالی که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌ای پرت کرد و یک راست راهی اتاقش شد . کیفش را روی تخت انداخت و در حالی که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روی میز افتاد . با کنجکاوی به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند کاری که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد . سکه طلا را توی جیبش انداخت و در بطری مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن نوشید . . .

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت: خدای من! چه فاجعه بزرگی. پسرم سیاستمدار خواهد شد.


سایر سئوالات