چرا خوشحال نیستم

خوشحالی، خرسندی یا شادی یک حالت روانی است که در آن فرد احساس عشق، لذت، خوشبختی یا شادی می‌کند. مسائل مختلفی همچون مسائل زیستی، روان شناختی یا دینی برای تعریف و دلیل خرسندی آورده شده‌است. دانشمندان دریافته‌اند که شادی و خوشحالی سبب تقویت سیستم دفاعی بدن و همچنین سیستم اعصاب انسان می‌شود. تحقیقات نشان داده‌است شادی رابطهٔ مستقیمی با مسائلی همچون روابط و تعاملات اجتماعی، وضعیت فرد از نظر داشتن شریک زندگی، کار، درآمد و حتی نزدیکی به انسان‌های شاد دارد. فیلسوفان و متفکران مذهبی شادی را واژه‌ای برای یکی زندگی خوب یا موفق و نه صرفاً یک احساس تعریف می‌کنند.

حال یک کلمه عربیه که از کلمه حول با فتح ح گرفته شده به معنی سال و این که عربها به سال حول میگن بدلیل چرخشی بودن سالهاست یعنی سالها از پی هم میان و میرن با شرایط مختلف رفتارهای روحی انسان رو به حال تعبیر کردن یعنی دائم در حال تعییره و در حالات مختلف قرار میگیره این طبیعیه که لحظاتی بیاد که غمگین و افسرده باشین و قطعا لحظاتی هم میاد که شاد و سر زنده باشین.

من روانشناس نیستم . ولی این چیزی که تو میگی دقیقا تعریف افسردگی هست. افسردگی هم شدت و ضعف داره . و یک بیماری هست. حالتی که میگی رو من کاملا....درک میکنم چون تجربه کردم. شاید دوستان توجه نمیکنن یا به خاطر اینکه تا حالا تجربه نداشتن ، بنابراین یه سری راهکارهای عمومی که ،قاعدتا همه ما بلدیم!!! رو پیشنهاد دادن....
واقعیت اینه که بعضی وقتا احساس میکنی هیچ چییییییز نمیتونه حس خوشحالی، خوب بودن رو بهت بده....دقت کنید لطفا...هیچ چیزززززز نمیتونه...این حالت منظور سوال کننده هستش
فقط میدونم که موضوعش افسردگی حالا در حد خفیف هست.

خیلی دلایل داره ولی عمده دلیلش سردرگمی وبی هدفیس واینکه شاید بنا به دلایل و ملاحظاتی احساساتمون رو نمیتونیم به موقع ابراز کنیم.

----------------------------------
الف) احتمالا برنامه ای برای ورزش منظم و همه روزه نداریم
ب) احتمالا برنامه ای برای معاشرت و مصاحبت با دوستان پرنشاط و امیدوار و با استعداد نداریم.
ج) احتمالا رابطه مان با خداوند توسط نماز، دعا و قرائت قرآن مشکوکه و گاهی مفقوده.
د) شاید به جای تفریح و سیاحت در باغ و صحرا میریم پارک و شهر بازی(جو بسیاری از پارک‏ها و شهربازی‏ها گاهی به حدی مصنوعی و ساختگی است که اثر عکس می گذاره).
ه) ممکنه اشتغال به کارهای هنری مثل نقاشی، خطاطی، خیاطی، گلدوزی و و)و مطالعه زیر صفره
ز) احتمالا به جای داشتن روحیه خوش‏بینی نسبت به دیگران و به آنها سوءظن داریم.
ط) شاید روحیه گذشت و مدارا جزء حلقه های مفقوده زندگیمونه.
ی) شاید انتظار زیاد از حد از دیگران داریم.

--------------------------------------
در این مواقع انگیزه ، هدف و شور و اشتیاق به چیزی یا برای بدست آوردن چیزی نداریم.
تو همچین مواقعی باید آدم سرش رو به کارهای مورد علاقه گرم کنه.
اگه مورد حادتر باشه (افسردگی ) نباید قضیه رو سر سری گرفت.
من سرم رو به کارهایی گرم میکنم که بهشون علاقه دارم مثل برنامه نویسی، ورزش و....
در این مواقع یه دوست خوب و پر انرژی خیلی میتونه مثبت واقع بشه.

---------------------------------
اون چیزی که واقع میتونه باعث خوشحالی بشه در اون لحظه فراهم نیست
ممکنه به غلط این تفکر پیش بیاد که مثلا پول یا ماشین یا هر چیزی که در تفکرت هست باعث زدودن غمها میشه
اما در حقیقت شاید یک موضوع کوچیک ( مثل دیدن یک دوست قدیمی یا حرف زدن با کسی که احساس راحتی باهاش داری و یا در آغوش یک نفر بودن و ... )بتونه بهترین و شاد ترین احساسات رو برات به ارمغان بیاره

--------------------------------
اول باید معنی شاد بودن رو برای خودت ترجمه کنی در واقع شاد بودن مفید رو باید بفهمی ، اخه هر شادی مفید نیست.
مرحله بعدی باید هدف از شاد بودن رو بفهمی
با توجه به اینکه عمر ما کوتاه و قابل پیش بینی نیست و دنیا هم زودگذره باید سعی کنیم به بهترین نحو زندگی کینم و قلبی شاد و خوش روحیه داشته باشیم
رموز شادی و موفّقیت


از حُزن عرفانی ـ‌که حالتی ممدوح و بیدارکننده و غفلت‌زداست‌ـ که بگذریم، خواهیم دید که در سراسر ادبیات کهن ما، عارفان، سخن در نکوهش غم رانده‌اند و هر کدام از ادبا و شعرا، از راه‌های مختلف، در محو آن کوشیده‌اند و خواسته‌اند به گونه‌ای، نشاط و جوشش و شادی را در درون آدمی و در بطن جامعه، گسترش دهند. البته در مورد این که چرا با وجود این تلاش‌ها، در بین عامه مردم ما و حتّی میان خواص، اشعار حُزن‌انگیز، مطلوب‌تر و رایج‌تر است، باید گفت عوامل گوناگونی موثّر بوده‌اند که زمینه را برای پذیرش و رواج افکار حُزن‌انگیز، هموار می‌کردند و از آن جمله می‌توان به حوادث تلخ تاریخی (مانند: جنگ‌ها و حمله دشمنان خارجی به ایران و قتل و غارت‌ و ویرانی شهرها و آبادی‌ها)، ظلم و ستم شاهان و حکمرانانی که در مقاطعی از تاریخ بر مردم، حکومت می‌کرده‌اند و تاثیر تصوّف (رواج دنیاگریزی و دنیاستیزی)، اشاره نمود. همچنین به نظر می‌رسد که جاذبه خود اشعار هم در این زمینه بی‌تاثیر نیست؛ چرا که در ادبیات ما، اشعار غم‌انگیز، عمدتاً جوهره شعری قوی‌تر و زیبایی و جذّابیت بیشتری دارند و این، شاید به هبوط انسان و سرگذشت آدمی باز گردد که از بهشت و جوار خداوند، به زیر آمده است و در غربت زندگی زمینی، گرفتار شده است و این خود، حکایت دیگری است که:

بشنو از نی چون حکایت می‌کند وز جدایی‌ها شکایت می‌کند

کز نیستان، تا مرا بُبریده‌اند از نفیرم، مرد و زن نالیده‌اند


سایر سئوالات