چرا باید مسئولیت پذیر باشیم

در جامعه‌ای که همگان انگشت اتهام را به سوی دیگری می‌گیرند، رشد و توسعه به سختی به دست می‌آید. قرار نیست همه مردم یک شهر یا کارگران و کارمندان یک مجموعه تولیدی یا خدماتی از خود گذشته باشند و خود را فدای دیگری کنند، اما دست‌کم باید مسوولیت انتخاب‌ها و رفتارهای خود را بپذیرند. جامعه مسوولیت‌پذیر حد وسط یک جامعه پیش رونده است. حال باید پرسید مسوولیت‌پذیری یک خصیصه ذاتی یا نژادی است یا یک مهارت قابل یادگیری؟ بدیهی است که مسوولیت‌پذیری یادگرفتنی است. اما چون مردم یک کشور به مسوولیت‌پذیری معروف می‌شوند، گاه تصور می‌شود رابطه‌ای بین مسوولیت‌پذیری با نژاد یا حتی آب و هوا وجود دارد. معتقدان به این گزاره اگر رابطه بین انتخاب‌ها و رفتارها و پندارهای خود را با وضعیت خود و جامعه به دقت بسنجند، بلافاصله به این نتیجه خواهند رسید که مسوولیت‌پذیری مقوله‌ای آموزشی، انتخابی و فرهنگی است. بنابراین پرسش اصلی این است: برای تحقق مسوولیت‌پذیری در جامعه، به‌ویژه در کارخانه‌ها و شرکت‌های خدماتی دولتی و خصوصی، چه باید کرد؟

پاسخ روشن و بدیهی است: آموزش. شاید این پاسخ چنان روشن است که چون آفتاب چشم ما را می‌زند و به درستی آن را نمی‌بینیم. آموزش تنها راه ارتقای مسوولیت‌پذیری در یک واحد اقتصادی است. البته باید به اثربخشی و تداوم آموزش توجه جدی کرد. آموزش در این بحث تنها خطابه و سخنرانی‌های شیوا و گفتن جملات قصار نیست. آموزش مسوولیت‌پذیری باید به تغییر رفتار منجر شود. مهم‌تر از آن، تغییر رفتار باید همگانی بوده و به ساختار اصلی مجموعه تبدیل شود. به‌عنوان مثال اگر کارگران خط تولید یک کارخانه با شرکت در کارگاه‌های ارتقای مسوولیت شغلی آن را در می‌یابند و رفتارشان تغییر می‌کند نباید از کارمندان اداری کارخانه غفلت شود. طبیعی است در صورت عدم توازن رفتاری و پنداری بین دو گروه تضادهایی ایجاد می‌شود و در نهایت ضربه بزرگی به بحث مسوولیت شغلی و به‌طور اساسی هر نوع آموزش تغییر رفتار می‌خورد. چون بدبینی بی‌سابقه‌ای ایجاد می‌شود.بدترین نوع تضاد در این موارد تنشی است که بین کارفرما و کارگر ایجاد می‌شود. اگر کارفرما کارگرانش را به کلاس بفرستد و آنها رفتارهایشان را متناسب با آموخته‌های جدید تغییر دهند اما در محیط کار با رفتار سابق کارفرما (که حالا در اثر آموزش‌ها در چشم کارگران بسیار کهنه و ناکارآمد می‌نماید) روبه‌رو شوند، تغییر رفتار به ستیز تبدیل خواهد شد. بنابراین تحقق مسوولیت شغلی زمانی ارزشمند و مفید است که همگانی باشد.

به عنوان مثال ژاپن کشوری است که تقریبا منابع زیرزمینی و معدنی خاصی ندارد و از طرفی دائما در معرض سیل، زلزله، طوفان، سونامی، کوه های آتشفشانی و سایر بلایای طبیعی است.

در زیر بعضی ویژگی های مدارس دوره ابتدایی و راهنمایی در ژاپن را می خوانید:
به دانش آموز نمره داده نمی شود و هیچ دانش آموزی مردود نخواهد شد. نمره، ابزاری برای کنترل نیست و مربی واقعا پرورش دهنده است. کار گروهی مبانی آموزش است. کلوپ ها و گروه های مختلف در مدارس فعال هستند و دانش آموز در گروه های مختلف عضو می شود و کار جمعی را می آموزد.

در ژاپن آموزشِ مسئولیت پذیری با دادن مسئولیت های کوچک به کودکان مثل پرورش یک گل و وادار به پاسخگویی نسبت به این مسئولیت انجام می شود. هزینه آموزش در تمام مدارس روستاها و شهرها یکسان است.
در ژاپن، سرایدار وجود ندارد و وظیفه تمیز نگه داشتن مدارس حتی سرویس های بهداشتی به صورت گروهی به دانش آموزان سپرده می شود.
در مدارس ژاپن، گروه های ویژه ای مثل شاگرد اول ها، با استعدادها، پیشتازان و فرزانگان وجود ندارد و همه می توانند در اردوها و برنامه های مختلف شرکت کنند.

همه دانش آموزان با هر شکل و قیافه و وضعیت مالی و استعداد در هر جای کشور (پایتخت و شهر و روستا) به طور یکسان آموزش می بینند و مدارس تیزهوشان یا مدارس ویژه وجود ندارد. در ژاپن استعداد ها شناسایی می شود و بعد از دوره راهنمایی تفکیک ها صورت می گیرد. به کسی به خاطر یک استعداد خاص نسبت به دیگران بهای خاصی داده نمیشه چون هر کدام از دانش آموزان در زمینه خاصی استعداد دارند.

بدون وجود مسئولیت پذیری در فرد، نه خود فرد و نه جامعه نمی توانند به رشد و پیشرفت دست پیدا کنند و باید همه افراد در پذیرش مسئولیتها خویش و انجام درست وظایف بکوشند.

منابع:
noandishaan.com
donya-e-eqtesad.com


سایر سئوالات