چرا شعر میخوانیم

شعر چیست؟
بحث از چیستی شعر، بحث دشوار و به اعتباری غیر ممکن می باشد چراکه تا کنون که به اندازهء عمر آدمی- که از پیدایش شعر می گذرد- تعریف جامع و مانعی از آن صورت نگرفته است برای همین تعدادی آمده اند بسیاری از آثاری را که به زعم سر ایندگان آن، شعر محسوب می شده اند، از قلمرو شعر بیرون ساخته اند، و برخی بر عکس؛ آثاری را که سرایندگان آن، آنها را در قالب نثر ارائه داده اند، شعر به شمار آورده اند؛ و بعضی هم تفکیک مرز شعر و نثر را کار نادرست خوانده اند.
رضا براهنی در کتاب "طلا در مس" می نویسد:

تصویر

"تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکل ترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیر ترین چیزی است که وجود دارد."
بدین ترتیب نمی توان یک تعریف خاص را از شعر ارائه نمود اما برای شناخت نظرات نویسندگان گذشته و حال و تفاوت های موجود میان تعابیر شان، چند تعریف از آنها را در اینجا نقل می کنیم:
شمس قیس رازی در "المعجم فی معایر اشعار العجم" می نویسد:
"شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده."
این تعریف به چهار عنصر اندیشه، وزن، قافیه، زبان نظارت دارد.
دکترمحمد رضاشفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل می کند:
"شعر کلامی است مخیل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که در وزن متفق، و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند.»
اما خود وی (دکترکدکنی) نظر دیگری دارد و می نویسد:
"شعر حادثه ای است که در زبان روی می دهد و در حقیقت، گویندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده، میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
در جای دیگر می نویسد:
"شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."

در کل عبارات دارای دو گونه ی اصلی هستند : یا خبر هستند یا انشاء.
جملات خبری درست و نادرست دارند. و اگر نادرست باشند ارزشی ندارند.
ولی در عبارت انشایی تنها نظر شخص و احساسات وی بیان شده است و یا درست و نادرست ندارند یا اگر داشته باشند ارزش جمله از بین نمی رود.

مثال برای خبر : تهران پایتخت ایران است (می تواند درست یا نادرست باشد)

مثال برای انشاء : منت خدای را عزَ و جلَ که طاعتش موجب رحمت است و ... (می تواند درست نباشد اما از بار و مفهوم و ارزش جمله کاسته نخواهد شد.)

بنابر بر آنچه در بالا آمد تعریف شعر به کوتاهی است :

شعر عبارتی است انشایی که گاه دارای ارزش ادبی نیز هست و احساس شاعر را بیان می کند..

شعر تلاش برای معراج است انگاه که پیامبر نباشی.

شعر آشنایی زدایی ِ زبان است. البته این آشنایی زدایی بی حد و حصر نیست و برای خود قواعدی دارد.

این تعریف های جادویی و راز آمیز که از ذهن استوره ساز ایرانی بیرون می تراود مانند اینکه شعر نوعی وحی است و معراج است و مانند این حرفها را نیز بریزید در سطل آشغال و درش را نیز بگذارید.

شعر جزو پدیده هایی است که در هر عرصه آنقدر واضح هستند که نمی توان آنها را تعریف کرد. مثل فرهنگ و ... . و یا حتی اصولاً تعریف کردن آنها شاید کار درستی نباشد چون محدوده ای برای آنها وجود ندارد و با تعریف ما قصد داریم آنها را محدود کنیم. با اینحال اگر از لحاظ لغوی به آن نگاه کنیم در زبان فارسی کلمه شعر از ریشه عربی ش ع ر گرفته شده که معنی احساس کردن است. بنابراین شعر به معنی احساس است و هر چیزی که از احساس آدم برخیزد می تواند به گونه ای شعر باشد. همانگونه که مشاهده می شود در دوران نوین ادبیات ما دیگر شعر از حالت قدیمی خود درآمده و به هر نوشته احساساتی صرف نظر از وزن و قافیه و اطلاعات ادبی عنوان شعر داده می شود.


سایر سئوالات