چرا هستی به خدانیاز دارد

بیائیم اصلاً از بابت دینی صحبت نکنیم. بلکه از بابت عقلانی صحبت کنیم. اگر منظورت از بودن یا نبودن خدا به خاطر دیدن یا ندیدنشه که خوب توی این عالم خلقت خیلی چیزها هست که دیده نمی‌شه ولی هست. مثلاً احساس درد، عقل انسان، شعور. شما نمی بیندشون ولی خوب شواهد و علائم دال بر وجودشه. چرا چون شما فکر می کنید، شما احساس درد دارید ولی کسی به شما بگه دردت رو نشون بده نمی‌تونی نشون بدی. این از این. پس ندیدن دلیل بر نبودن نیست.
شما این همه شواهد توی عالم خلقت هست که به صورت منظم داره انجام می‌شه. آیا فکر می‌کنی نظم خودش به وجود می‌یاد؟ شما خودت کارهای روزانه خودت رو منظم انجام ندی، آیا خودشون انجام می‌شن؟ حالا چه برسه به عالم خلقت. پس قطعاً از لحاظ علمی هم می شه ثابت کرد که خدایی وجود داره.

"ماکس لر" گفته است:" اسلاف ما از آن موقع به درگاه خدا سر فرود آورده بودند که حتی برای خدا نام هم نتوانستند بودند بگذارند.‌دیرینه‌شناسی ثابت کرده که پرستش خدای یگانه از قدیمی‌ترین ایام وجود داشته است".
"پلو تارک" مورخ مشهور می‌گوید:" اگر شما نظری به صفحه جهان نمایید، اماکن زیادی را خواهید یافت که در آنجا خبری از عمران و آبادی و علم و صنعت و سیاست و دولت نیست،‌اما جایی که خدا نباشد، نمی‌توانید پیدا کنید".
در رابطه با اثبات وجود خداوند دلایل متعددی اقامه شده که برخی وجدانی (مانند برهان فطرت) برخی علمی (مانند برهان نظم) و برخی عقلی و فلسفی است (مانند برهان محرک اول ارسطو، برهان وجوب و امکان، برهان وسط و طرف، براهین استحاله تسلسل، علل هستی بخش، برهان مشروطیت و اطلاق فارابی، قاعده الشی‏ء ما لم یجب لم یوجد از خواجه نصیرالدین طوسی، برهان صدیقین صدرایی و...). هر یک از براهین مذکور مبتنی بر مبانی و مبادی عقلی و فلسفی ویژه‏ای است که طبیعتا در اینجا مجال پرداختن به هیچ یک از آنان نیست. لیکن در این جا به طور فشرده و اختصار ناچاریم به ذکر یکی از روشن‏ترین آنها بسنده نموده و برای تحقیق بیشتر کتاب‏هایی را معرفی کنیم.
این برهان ضمن آن که قدمت بسیاری دارد یکی از استوارترین ادله خداشناختی است واز جهان اسلام به تئولوژی غربی نیز راه یافته و نزد تئولوژیست‏ها و فیلسوفان دین در غرب تحت عنوان (from Contingency Argument) به عنوان خدشه ناپذیرترین برهان - که تاکنون اندیشه بشر بدان راه یافته - مورد پذیرش واقع گردیده است. سیر پیدایش و سپس ورود این برهان در اندیشه‏های کلامی غرب طبق نمودار زیر است: فارابی >--- ابوعلی‏سینا >--- غزالی >---ابن رشد اندلسی >--- ابن میمون >---الهیات نوین غرب

اصل برهان به طور فشرده از قرار زیر است:
1- بدون شک جهانی واقعی نه وهمی صرف وجود دارد (رئالیسم و نفی سفسطه).
2- آنچه در جهان است همه ممکن‏الوجودند. یعنی وقتی نظر به ذات آنها کنیم هیچ یک بالذات اقتضای وجود ندارند. بلکه همه موجوداتی هستند که می‏شود وجود داشته باشند و می‏شود وجود نداشته باشند. به‏عبارت دیگر در مرتبه ذات و بدون علت هیچ اند.
3- تمام جهان یک واحد ممکن‏الوجود است. زیرا وقتی اجزای جهان همه ممکن‏الوجود باشند کل جهان - که یک واحد ارگانیک است - نیز ممکن‏الوجود است واز مجموعه موجودات ممکن‏الوجود واجب‏الوجود پدیدار نمی‏شود. پس جهان یک واحد ممکن‏الوجود بیش نیست.

4- هر ممکن الوجودی در تحقق و بقای خویش نیازمند و وامدار دیگری است. به عبارت دیگر اگر جهان بی‏نهایت پدیده هم باشد از بی‏نهایت صفر هیچ چیز درست نمی‏شود و اگر ورای سلسله موجودات امکانی واجب بالذاتی درکار نباشد جهان هیچ اندر هیچ خواهد بود. همین طور از بی‏نهایت ممکن‏الوجود - که هستی‏اش وامدار،متعلق، وابسته و مشروط به دیگری است - بدون وجود یک موجود ناوابسته نامشروط و غیر متعلق به دیگری (خدا) هیچ موجودی امکان تحقق ندارد و چون می‏بینیم جهانی از ممکنات تحقق یافته است پس قطعا درمی‏یابیم که آن موجود واجب نیز وجود دارد.
حال اسم آن موجود واجب را هر چیزی بگذارید مهم نیست چون ما در نام گذاری بحثی نداریم ولی در هر صورت آن موجود ، موجودی است که در اصل هستی نیازمند به موجود دیگری نیست که ما از آن تعبیر به خدا و شما تعبیر به ماده می کنید ، ولی این موجود نمی تواند موجود فاقد شعور باشد زیراتمام موجودات وابسته به او هستند و وقتی این همه کمالات (از جملع علم و شعور ) در موجودات دیگرهستخود او نیز که خالق این موجودات است باید این کمال ها را داشته باشد. (اصل سنخیت میان علت و معلول)
البته برهان وجوب و امکان به شکل های دیگری نیز تقریر یافته

در مورد این که ماده منشا پیدایش (علت فاعلی) نظام هستی باشد ، چند اشکال وجود دارد:
1- همان گونه که در بالا اشاره شد ، در موجودات عالم، شعور و ادراک وجود دارد و شعور و ادراک نمی تواند معلول موجود فاقد شعور و ادراک باشد. (اصل سنخیت علت و معلول) ذات نایافته از هستی بخشکی تواند که بود هستی بخش.
2- در مقابل فرض خداوند به عنوان علت فاعلی جهان هستی ، نظریه اتفاق و تصادف وجود دارد .
مسئله ای که در سوال مطرح کردید " آزمون و خطا "دو صورت برای آن متصور است: یا آزمون و خطا به وسیله ماده فاقد شعور و ادراک است که دو اشکال دارد : یکی این که آزمون و خطا از موجود دارای شعور و ادراک سر می زند. یعنی آزمون می کند و چون به خطای آن واقف شد ، آزمون دیگری صورت می دهد ، در حالی که فرض تان بر موجود فاقد شعور است. دوم آن که این همان مسئله تصادفی بودن است (نظم خود ساخته ماده یا از طرف فاعل بدون شعور و ادراک) و این مسئله در برهان نظم به تفصیل توضیح داده می شود که از نظر قانون احتمالات ریاضی ، احتمال تصادفی بودن پیدایش در حد صفر است. (برهان نظم ، اصول فلسفه و روش رئالیسم ، ج6 ، برهان نظم).
3- حتی در فرض تصادفی بودن طبیعت(یا نظم خود ساخته ماده) در صورت عدم وجود شعور و ادراک در ماده (به صورت ذاتی) چگونه این نظم حفظ می شود ؟ و ماده فاقد شعور چگونه خطا نمی کند؟
4- وجود ماده به عنوان مبدا فاعلی آفرینش ، نمی تواتند توجیه کننده ازلیت جهان هستی باشد.

فقط و فقط یک جور می توان به وجود خدا پی برد ، تو هر روش دیگه ای باز راهی برای مخالفت وجود داره ولی این راه نه.
- فرض کن توی یک هواپیمایی هواپیما داره سقوط میکنه فقط خودتی و خودت.... میدونی که از نظر علمی باید تو هم همراه هواپیما منفجر شی ولی باز ته ته ته دلت امید به زنده بودن داری، امید به زندگی.
همون کسی که به اون امید داری خداست.
اگه بگی نه من به هیشکی امید ندارم دروغ گفتی و خودت هم خوب می دونی فقط می خوای خودت رو گول بزنی اگر هم که امید داری که هیچ.
- تو ماشین نشستی داری رانندگی می کنی ، یکهو تصادف می کنی ماشین پرت میشه تو هوا همین که ماشین رو هواست تو دلت می گی خدایا کمکم کن ( امکان نداره نگی ، ولی ممکنه نخوای کم بیاری بگی نه من همچین حرفی نمی زنم ولی ته دلت می دونی داری دروغ میگی ...) بعد ماشین تبدیل به یه آهن پاره میشه ولی تو به طرز معجزه آسایی زنده می مونی و می گی : عجب شانسی آوردم ها کم مانده بود بمیرم....!
تو ته دلت جوابت رو گرفتی ولی بازم می تونی مخالفت کنی ولی بدون همون خدا تو روز قیامت خفتت می کنه.....


سایر سئوالات