چرا هیچی خوشحالم نمیکنه

چرا بعضی وقتا هیچ چی خوشحالمون نمی کنه ؟

دلیلش اینه که اون چیزی که واقع میتونه باعث خوشحالی بشه در اون لحظه فراهم نیست
ممکنه به غلط این تفکر پیش بیاد که مثلا پول یا ماشین یا هر چیزی که در تفکرت هست باعث زدودن غمها میشه
اما در حقیقت شاید یک موضوع کوچیک ( مثل دیدن یک دوست قدیمی یا حرف زدن با کسی که احساس راحتی باهاش داری و یا در آغوش یک نفر بودن و ... )بتونه بهترین و شاد ترین احساسات رو برات به ارمغان بیاره.

چون لازم نیست ما همیشه خوش حال باشیم.
یعنی اگه همیشه خوش حال باشیم که خیلی بی مزه میشه...
و خوش حالی لذتی نداره دیگه.
دقیقا مثل سیر یا گرسنه بودن.

در این مواقع انگیزه ، هدف و شور و اشتیاق به چیزی یا برای بدست آوردن چیزی نداریم.
تو همچین مواقعی باید آدم سرش رو به کارهای مورد علاقه گرم کنه.
اگه مورد حادتر باشه (افسردگی ) نباید قضیه رو سر سری گرفت.
من سرم رو به کارهایی گرم میکنم که بهشون علاقه دارم مثل برنامه نویسی، ورزش و....
در این مواقع یه دوست خوب و پر انرژی خیلی میتونه مثبت واقع بشه..

عبادت کردن و دو رکعت نماز خوندن بهترین راه برای رهایی از غمهاست

من امتحان کردم جواب داده

به این دلیل که افکار منفی تمام روح و ذهن مارو اشغال می کنه و دیگه جایی برای نفوذ افکار مثبت وجود ندارد.

این چیزی که تو میگی دقیقا تعریف افسردگی هست. افسردگی هم شدت و ضعف داره . و یک بیماری هست. حالتی که میگی رو من کاملا....درک میکنم چون تجربه کردم. شاید دوستان توجه نمیکنن یا به خاطر اینکه تا حالا تجربه نداشتن ، بنابراین یه سری راهکارهای عمومی که ،قاعدتا همه ما بلدیم!!! رو پیشنهاد دادن....
واقعیت اینه که بعضی وقتا احساس میکنی هیچ چییییییز نمیتونه حس خوشحالی، خوب بودن رو بهت بده....دقت کنید لطفا...هیچ چیزززززز نمیتونه...این حالت منظور سوال کننده هستش
فقط میدونم که موضوعش افسردگی حالا در حد خفیف هست. و برای راه حلش هم که یه جستجوی کوچولو بکنی تو گوگل...کلی مطلب هست.

----------------------------------------------------

باید دید گاهت رو عوض کنی.وقتی برای خوشحال شدن انتظار زیادی داشته باشی حس میکنی هیچ چیز خوشحالت نمی کنه..در حالی که حتی تابش خورشید وقتی روز میشه می تونه ما رو خرسند و شاد کنه که باز یه روز تازه شروع شده و ما می تونیم کلی کار مفید انجام بدیم.
من پیشنهاد می کنم برای تقیت حس مثبت توی وجودت لیستس از موفقیتایی که تو زندگی کسب کردی بنویس و اونو به دیوار یا جایی که زیاد تو دیدت هست نصب کن.تا هر روز که از خواب پا می شی ببینی که چقدر مفید واقع میشی.ببین چقدر واسه چیزای بی اهمیت غصه می خوری در حالی که شاید یه کار مشکل که اطرافیانت نتونستن رو تو انجان دادی..یه گلدون توی اتاقت بذار تا از سبز شدن و گل دادنش لذت ببری..بشین از زیبایی ها نقاشی بکش.
و هر روز بهشون نگا کن.می بینی که عمر چند روزه ارزش غصه خوردن نداره می شه شاد زندگی کرد و این شادیم به دیگران هدیه داد .حتی با یه شاخه گل/

نیازهای روحی و جسمی انسان ، در مراحلی این حداقل و کوچکترین مورد این نیازها بر اورده نشه این احساس به ادم دست میده

الف) احتمالا برنامه ای برای ورزش منظم و همه روزه نداریم
ب) احتمالا برنامه ای برای معاشرت و مصاحبت با دوستان پرنشاط و امیدوار و با استعداد نداریم.
ج) احتمالا رابطه مان با خداوند توسط نماز، دعا و قرائت قرآن مشکوکه و گاهی مفقوده.
د) شاید به جای تفریح و سیاحت در باغ و صحرا میریم پارک و شهر بازی(جو بسیاری از پارک‏ها و شهربازی‏ها گاهی به حدی مصنوعی و ساختگی است که اثر عکس می گذاره).
ه) ممکنه اشتغال به کارهای هنری مثل نقاشی، خطاطی، خیاطی، گلدوزی و و)و مطالعه زیر صفره
ز) احتمالا به جای داشتن روحیه خوش‏بینی نسبت به دیگران و به آنها سوءظن داریم.
ط) شاید روحیه گذشت و مدارا جزء حلقه های مفقوده زندگیمونه.
ی) شاید انتظار زیاد از حد از دیگران داریم. .


سایر سئوالات